چشن های معروف در ایران باستان

چشن های معروف در ایران باستان

فرهنگ ایرانی پر است از جشن ها و آئین هایی که به مناسبت های گوناگون که در فصل های مختلف سال، ماه ها و حتی بعضا به صورت هفتگی برگزار می شده است. آنچه که در اغلب این جشن ها به چشم می خورد نوعی شادی درونی و نشاط گروهی است که با ذات ایرانیان قرین گشته.

جشن های ایران باستان سه گروه بودند: ۱ جشن های سالیانه ۲ جشن های ماهیانه ۳ گاهنبارها

جشن های سالیانه

جشن های سالیانه ایران باستان که اغلب آنها در حال حاضر نیز در بین مردم این سرزمین رواج دارند، عبارتند از:

الف: جشن نوروز: زمان این جشن، ابتدای سال شمسی و تعطیلات این جشن در گذشته ۵ روز (یکم تا پنجم فروردین ماه) بود و در حال حاضر، ۴ روز (یکم تا چهارم فروردین ماه) می باشد. اگرچه تعطیلات رسمی نوروز ۴ یا ۵ روزه می باشد اما این تعطیلات بطور غیررسمی تا سیزدهم فروردین ماه بطول انجامیده و مردم ایران پایان تعطیلات جشن نوروز را سیزدهم فروردین ماه می دانند.

ب: جشن زایش اشوزرتشت (جشن تولد زرتشت پیامبر). زمان این جشن، ششم فروردین و از آن با عنوان عید بزرگ یاد می شده است.

پ: جشن سیزده بدر: زمان این جشن، سیزدهم فروردین ماه می باشد.

ت: جشن شب چله: زمان این جشن شب اول دی ماه می باشد.

ث: جشن سده: زمان این جشن شب دهم بهمن ماه می باشد.

ج: جشن چهارشنبه سوری: زمان این جشن، شب آخرین چهارشنبه هر سال می باشد.

و اما جشنهای ماهیانه

در ایران باستان و تقویم کهن، همان طور که ماه های ۱۲گانه هر سال دارای نام بوده اند، روزهای ۳۰گانه هر ماه نیز دارای نام هایی بوده اند که نام ها متعلق به سی فرشته نگاهبان روزها و ماه ها است و در میان این نام ها، ۱۲ نام ماه های سال نیز دیده می شود، که هر یک به روزی تعلق داشت. مثلا روز سوم از ماه (اردیبهشت) نام داشت، و زمانی که در اردیبهشت ماه روز سوم فرا می رسید و روز و ماه، هم نام می شدند، مردم آن روز را جشن می گرفتند. به این ترتیب هر ماه در روزی که هم نام با آن ماه بود جشنی برپا می گردید و هر ماه جشنی داشتند.

جشن تیرگان

روز سیزدهم از تقویم ایرانی مطابق با (دهم ماه در سال خورشیدی) روز تیرگان نام دارد و این روز در تیرماه با نام تیرگان جشنی برپا می شود.

در مورد این جشن دو روایت وجود دارد. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه راجع به جشن تیرگان (نقل به مضنون) چنین می گوید:

هنگامی که افراسیاب پادشاه توران بر لشگر ایرانیان غلبه می کند، منوچهر (پادشاه ایران) به جنگلهای مازندران پناه می برد، افراسیاب لشکر منوچهر را محاصره می کند و منوچهر به ناچار پیکی به نزد افراسیاب فرستاده و از او می خواهد که از کشور ایران به اندازه پرتاب یک تیر واگذارد و باقی را بگیرد، افراسیاب با کمال میل این پیشنهاد را می پذیرد، بنابراین آرش کمانگیر، که بهترین تیرانداز آریاییان (ایرانیان) بود، برگزیده می شود.

پس آرش را حاضر می کنند و در روز سیزدهم که تیرگان کوچک خوانده می شود منوچهر تیر و کمال را به او داده و می گوید تو باید به فرمان خداوند این تیر را پرتاب کنی و کشور ما را از چنگال اهریمن (لشگر افراسیاب) رهاسازی، آرش برهنه می شود و به بالای بلندترین نقطه کوه رویان می رود و خطاب به مردم می گوید: آی مردم بدن من را ببینید که سالم است و در آن هیچ زخم و جراحتی وجود ندارد، اما بدانید که هنگامی که من این تیر را رها کنم تکه تکه خواهم شد.

آرش کمان را می گیرد و با تمام نیرو آن را می کشد به گونه ای که تمام رگ های بدنش بیرون می زنند و پاره پاره می شوند. او تیر را رها می کند، خداوند به باد فرمان می دهد که تیرش را از کوه رویان بردارد و به شهر فرغانه (شهری در خاور افعانستان کنونی که فاصله آن تا جای پرتاب تیر (هزار فرسنگ بود) ببرد، تیر در روز چهاردهم که تیرگان بزرگ نام دارد در این شهر به درخت کهنسال گردوئی می نشیند و این درخت گردو مرز بین ایران و توران می شود. افراسیاب ناگزیر لشگر خود را از ایران بیرون می برد و ایرانیان آزاد می شوند. آرش در روز سیزدهم تیرماه یا تیرگان کوچک، جان خویش به چله کمان نهاد تا مرز ایران به فراترین نقطه برساند.

و اما روایت دوم:

جشن تیرگان، آبریزان یا آب پاشان نیز نامیده می شود. این روایت مربوط به فرشته باران یا«تیشتر» است و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی، در اوستا، تشتریشت (تیریشت)، تیشتر فرشته بارانی است که در ده روز اول ماه به چهره جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخ های زرین و در ده روز سوم به چهره اسبی سپید و زیبا با گوش های زرین و ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می رود.

در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود ظاهری ترسناک دارد، رو به رو می شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر نبرد می کنند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد و آب ها می توانند بدون مانعی به مزرعه ها و چراگاه ها جاری شوند.

باد ابرهای باران زا را که از دریای کیهانی بر می خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند. ایرانیان همیشه آب را ارجمند داشته اند. هرودت می نویسد، ایرانیان درهیچ رودی ادرار نمی کنند، آب دهان نمی اندازند و حتی دست هایشان را در آن نمی شویند و دست شستن دیگران را هم در آب نمی پذیرند و به رودخانه احترام می گذارند.

استرایون، با تفاوتی اندک، می گوید، ایرانیان در آب روان شست و شو نمی کنند و در آب روان، لاشه و مردار و چیزهای ناپاک نمی اندازند، چون برای نیایش و ادای نذر به کنار دریاچه یا چشمه و نهر آبی می روند، در کنارش گودالی می کنند و بسیار می کوشند، تا آب به خون آلوده نشود. براساس این روایت ایرانیان در تیرگان جشن و مراسم خاصی داشتند از جمله آبپاشی فال کوزه، دستبند تیر و باد را می توان نام برد.

فال کوزه

یکی از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن های ایرانی «فال کوزه» (چکُ دولَه) می باشد. روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزه ای را بر می گزینند و کوزه سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می دهند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه آن می اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه کسانی می برد که آرزویی در دل دارند و می خواهند در مراسم «چک دوله» شرکت کنند. (بیشتر شرکت کنندگان در مراسم فالگیری زنان بودند.) و آن ها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق، سر، سکه یا مانند این ها در آب دوله می اندازند.

سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می برد و در آن جا می گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه کسانی که در دوله جسمی انداخته اند و نیت و آرزویی داشته اند در جایی گرد هم می آیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به میان جمع می آورد و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی می خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله می برد و یکی از چیزها را بیرون می آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بوده است.

• در ایران باستان و تقویم کهن، همان طور که ماه های ۱۲ گانه هر سال دارای نام بوده اند، روزهای ۳۰ گانه هر ماه نیز دارای نامهایی بوده اند که نام ها متعلق به سی فرشته نگاهبان روزها و ماه ها است و در میان این نام ها، ۱۲ نام ماه های سال نیز دیده می شد، که هر یک به روزی تعلق داشت.